تبلیغات
هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر - بابل

هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر - بابل
شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد ... 
ثامن تم
نویسندگان

شهید سید علی سادات تبار

بارالها؛ با تو پیمان بسته‌ایم كه با نصرتت و با رهبری

روح الله تا پرچم پر افتخار لا اله الا الله و محمّد رسول الله(ص)

و علی ولی‌الله را در جهان به اهتزاز در نیاوریم از پای ننشینیم.

ما بسیجیان جان بركف همچون موج خروشان و سیل بنیان كَنیم

كه تا ریشه استكبار را نكنیم آرام نگیریم.

سیدعلی سادات تبار

زندگینامه شهید سید علی سادات تبار

سید علی سادات تبار در روستای بالا بیشه سر از توابع شهرستان بابل در خانوده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود. روزگار كودكی را در دامان پر از مهر و محبت پدر و مادر پشت سر گذاشت در سن 7 سالگی وارد مدرسه شد و دوران ابتدائی را در دبستان آغوزبن گذراند و برای ادامه تحصیل به شهرستان بابل مهاجرت كرد و در دبیرستان معتمدی سال 1356 هـ. ش در رشته طبیعی دیپلم گرفت، بعد از آن به خدمت سربازی رفت پس از 4 ماه خدمت، معاف زیر پرچم شد. سید علی برای اجرای سنت رسول خدا با دختر خاله خود ازدواج نمود و ثمره  ازدواج پربركتش سه فرزند، دو دختر بنامهای مریم و فاطمه و یك پسر بنام مهدی می باشد. در این ایام حدوداً دو سال در یك شركت سد سازی بعنوان نقشه كش مشغول كار بود و در طول این سالها یعنی سالهای قبل از انقلاب بیشتر جلسات قرآنی و مذهبی كه در روستا و شهر برگزار می‌شد شركت فعالانه داشت. سال 1356 هـ. ش هنگامیكه زمزمه انقلاب به میان آمد. در آوردن نوار سخنرانی حضرت امام برای روشن نمودن فكر جوانان خیلی فعال بود، در راهپیمایی ها شركت فعّالانه داشت. بعد از پیروزی انقلاب بعلّت نداشتن كار به تهران رفت و در یك یخچال سازی حدود 3 سال مشغول به كار شدند بعد از این توسط یكی از دوستانش به سنندج در اداره مخابرات فرا خوانده شد و به استخدام رسمی درآمده و چند سالی در آن شهرستان مشغول خدمت بودند.

سیدعلی بعلّت علاقه خاص به خانواده بویژه به والدینش تقاضای انتقال به استان مازندران نمود و در اداره مخابرات مشغول كار شد كه بعنوان مسئول سالن دستگاه به كارشان ادامه دادند، در همین زمان (سالهای 62 تا 65 ) چندین بار بعنوان داوطلب به جبهه اعزام شدند.

از ویژگیهای اخلاقی او، حسن‌خلق و برخورد شایسته با مردم بود. صدای رسا و دلنشینی داشت، زود افراد را به خود جذب می‌كرد، دوست داشتنی بود، سیّد‌علی در عملیات كربلای 5 در منطقه شلمچه بعد از رزم سنگین به درجه رفیع شهادت نایل گشت پیكر پاكش توسط امت حزب اله تشییع و در كنار دیگر شهدای بالابیشه‌سر به خاك سپرده شد. بعد از شهادت ایشان مركز مخابرات فریدونكنار به نام او نامگذاری شد.

روحش با شهدای كربلا همنشین باد ان شاءالله

 


وصیت نامه شهید سید علی سادات تبار

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

لاحول ولا قوه الا بالله

« الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل‌الله بِاَموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفائزون».  سوره توبه: 9/20

با درود به پیشگاه مقدس بقیه الله الاعظم حضرت مهدی (عج) و نائب بر حقش حضرت امام خمینی، امید مسلمین و مستضعفین جهان و با سلام به رزمندگان پرتوان جبهه‌های نبرد حق علیه باطل و با سلام و درود خدمت خانواده های معظم شهدا و جانبازان انقلاب كه به حق پشتوانه انقلاب و اسلامند.

اینجانب سید علی سادات تبار فرزند سید حسین متولد 1336 كه همگام با دیگر مدافعان اسلام عازم جبهه نبرد با دشمن كافر می‌باشم وصیتنامه‌ام را بشرح زیر می‌نگارم.

هدف من از رفتن به جبهه، حفظ نظام جمهوری اسلامی و دستاوردهای انقلاب و پاسداری از خون شهدای گرانقدر انقلاب و پاسخ به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان، خمینی بت‌شكن می‌باشد ما می‌رویم تا قرآن و اسلام و حقیقت و عدالت بماند.

خدایا! خودت می‌دانی كه دین محمد (ص)در جهان مظلوم واقع شده زیرا در جهان پر از دشمن، یك دوست نداریم.

خدایا! اگر دین محمد (ص) جز با كشته شدن ما پایدار نمی‌ماند پس ای گلوله‌های آتشین بسوی ما نشانه روید كه ما عاشقانه شما را پذیرائیم.

بارالها؛ با تو پیمان بسته‌ایم كه با نصرتت و با رهبری روح الله تا پرچم پر افتخار لا اله الا الله و محمّد رسول الله(ص)و علی ولی‌الله را در جهان به اهتزاز در نیاوریم از پای ننشینیم.

ما بسیجیان جان بركف همچون موج خروشان و سیل بنیان كَنیم كه تا ریشه استكبار را نكنیم آرام نگیریم. هر جا ظلم و ستم باشد ما در آنجا جهت دفاع از مظلوم حاضر خواهیم شد و هر مانعی كه سدّ راه ما گردد با خشم و غضب الهی آن را ذوب می‌كنیم.

ای آزاد اندیشان دنیا فكر نكنید كه ما بسیجی ها فقط به طمع بهشت و یا ترس از جهنم جانمان را فدا می‌كنیم، بلكه ما حقیقت اسلام را دریافتیم و حالا بعد از سالها كه در جاهلیّت بودیم حق را پیدا نمودیم، اگر هزارجان در بدن داشته باشیم همه‌ را در راه اسلام فدا می‌كنیم.

 به استكبار بگویید، اینها امّت محمّد(ص)، شیعیان علی(ع) و سربازان آقا امام زمان(عج) و رهروان راه خمینی اند. و با بودن این چنین افراد، فكر تجاوز به حریم اسلام را از سرشان بدر كنند. یاران خمینی همچو كوه استواری می‌مانند كه از مولایشان علی(ع) درس شجاعت و مردانگی آموختند و یاد گرفتند، كه چگونه با دشمن كافر بجنگند و هرگز از جنگ خسته نشده و پشت به دشمن نكنند.

بارالها! پناهگاهی جز تو ندارم، بتو پناه می‌آورم، چون تو قادری، غفوری، بخشنده‌ای و كریمی.

خدایا! در مقابل آستانت توبه می‌كنم و از تو عاجزانه می‌خواهم، كه با لطف وكرمت با من رفتار كنی نه با عدالتت، زیرا حسناتی ندارم كه با گناهانم مقایسه شود.

خدایا! این(بنده) در مقابل عظمتت خیلی كوچك و بی مقدار است، علاقه‌ام از دنیا طلب شده و من بارگاه حقّت را دوست می‌دارم. خدایا اول عفوم كن و بعد از این دنیا ببر.

خدایا! می‌خواهم قربانی درگاهت باشم، نمی‌خواهم فردای قیامت در مقابل جدّم رسول الله(ص) و علی مرتضی و جده ام فاطمه الزهرا(س) قرار می‌گیرم، در صورتیكه بدن عزیزانشان قطعه قطعه، امّا بدنم سالم باشد. آیا درست است كه بگویم یا رسول الله(ص) من برای فرزندت گریه‌ها كردم و اشكها ریختم، مجالس گرفتم، امّا بخاطر زیبائیهای چند روز دنیا و مقام و ریاست دنیائی نتوانستم دینت را یاری نمایم؟ بگویم نظاره گر بودم تا دشمن پاسداران دینت را پرپر كنند؟ حالا به بزرگواریتان مرا ببخشید و شفیع من باشید؟!

خدایا! نمی‌خواهم عرق شرم بر جبین داشته باشم.

 بارالها! اگر مرا با این وضع از دنیا ببری آنقدر پرونده اعمالم سیاه است كه هیچ (چیز)،جز كرم تو و سرخی خونم نمی‌تواند رنگ سیاهی آن را پاك نماید.

ای مردم! به هوش باشید همه ما رفتنی هستیم دیر یا زود خواهیم رفت این دنیا فانی است با تمام زیبائیهایش همچون مار خوش‌خط و خالی می‌ماند كه در فرصت مناسب زهرش را بر پیكر انسان وارد خواهد آورد پس اینقدر خودتان را مشغول و سرگرم این بازیچه نكنید تا دیر نشده توبه كنید و نگوئید دیگر از ما گذشته، پیر شدیم و یا حالا جوانیم، وقت مردن نرسیده. غافل نباشید مرگ حقیقتی است تلخ، چه خواهی، چه نخواهی به سراغت خواهد آمد. وقتی آمد دیگر جای درنگ نیست، حالا كه قرار است بمیری پس چه بهتر مرگ شرافتمندانه، آنهم مثل مردان‌بزرگ، برای یاری دین‌خدا و عاشقانه برای معشوق باشد.

بارالها! حاضر نیستم در بستر بمیرم، نهایت آرزوهایم (این است)كه پایان عمرم شهادت در راهت باشد.

پروردگارا! در آخرین لحظه عمرم مهدی فاطمه را بالای سرم حاضر كن و مرا در آخرین دم مرگ ثابت قدم و استوار بدار، تا لغزشی نداشته باشم تا با ایمان از دنیا بروم. ان شاءالله       

پدر و مادر عزیزم! می‌دانم كه رنج دوری برایتان مشكل است، می‌دانم كه چه سختیها و مرارتها برایم كشیده اید، هرگز رنجها و سختیهایتان را فراموش نكرده بودم، شرمنده‌ام از اینكه نتوانستم شما را خدمتی بنمایم، امیدوارم كه به بزرگواریتان مرا ببخشید، چاره ایی نیست باید افرادی مثل ما بروند تا قرآن بماند.

مكتب و هدف از همه مهمتر است، اگر انسان بی هدف زندگی كند مثل یك حیوان می‌باشد، مگر ما از فرزندان فاطمه(س) بهتریم؟! مگر ما از بهشتی‌ها، مطهری ها، دستغیب‌ها، چمران‌ها بهتریم؟ كه آنها بروند و ما بمانیم. پدر و مادرها، هر وقت می‌خواهید بیتابی كنید به یاد این عزیزان بیافتید. به یاد امام حسین(ع) و جوانانش، آن وقت متوجّه می‌شوید كه ما در مقابل عظمت آنها هیچ ارزشی نداریم. شما باید افتخار كنید كه چنین فرزندانی تربیت كردید كه پیرو حق گردیدند و دنبال فساد و قاچاق و نفاق نرفتند، فردای قیامت شما در مقابل رسول الله (ص) و فاطمه (س) روسفید و سربلند خواهید بود. ان شاءالله

توكلتان به خدا باشد، و از مشكلات زندگی نهراسید. خدا « ارحم الراحمین» است. هر چه روزیشان باشد خداوند خواهد رساند، ما بی‌تأثیریم.

خداوند می‌فرماید: « و روزی را كه من درِ آن را بگشایم كسی نمی‌تواند آن را ببندد».

شما ای همسرم! بعد از شهادتم همچون زینب(س) صبور و مقاوم و استوار باش و ناله و فریاد مكن، تا دشمنان شاد گردند، دنیا محّل گذر است نه محل توقّف.

با بچّه هایم به مهربانی رفتار كن، و زندگی را برایشان سخت نگیر و تا می‌توانی بخواسته هایشان جواب مثبت ده، و طوری با آنها رفتار كن كه رنج بی‌پدری بر آنها سخت نگذرد. به آنها بفهمان كه پدرشان برای دنیا و مقام دنیایی به جبهه نرفته، بلكه هدفش برقراری عدالت اجتماعی در سایه اسلام بود تا با خون خویش درخت اسلام را آبیاری و خفتگان را بیدار گرداند، حجاب اسلامی را به آنها بیاموز، تا نمونه بارز یك بچه شهید باشند، در مورد درس آنها، كوتاهی نكن، قرآن را به آنها بیاموز كه خواندن قرآن به دل، ایمان و به قلب، روشنائی و نور می‌بخشد و به آنها بگو هر وقت اسلام احتیاج  به یاری داشت كوتاهی نكنند. خط مستقیم را كه همان خط ولایت فقیه می‌باشد به آنها نشان ده، تا منحرف نشده، دنبال بازیهای سیاسی نروند.

همسرم با پدر و مادرم مهربان باش، بهرحال همه ما وظیفه داریم كه از دین و مكتبمان دفاع كنیم. وظیفه‌ام جنگیدن بود و وظیفه شما صبر و بردباری، كه این مساوی با جنگیدن ماست پس وظیفه خود را در مقابل اسلام بنحو احسن انجام ده و اگر در این راه ثابت قدم بمانی رستگار خواهی شد، به خدا توكل كن كه خداوند گشاینده هر مشكلی است

اما شما ای دو برادر و دیگر برادران بسیجی! همچنان در مقابل كفر مقاومت كنید و اسلحه به زمین افتاده ما را بر دارید و بر خصم دون بتازید.

برادرم! بچه‌ام را اول بدست خدا و سپس بدست شما می‌سپارم، مواظب درس خواندن و اخلاق و رفتارشان باش، و تا آنجا كه امكان دارد ادامه تحصیل دهند .وظیفه من رفتن بود و وظیفه شما سرپرستی پدر و مادر. خداوند بشما اجر دهد.

اما شما ای خواهرانم! حجاب اسلامیتان را فراموش نكنید كه عفت و شخصیت زن در حجابش می‌باشد، فرزندانتان را خوب پرورش دهید تا فداكار و انقلابی بار بیایند، به آنها روش شجاعت و استقامت بیاموزید، صبر وتقوا را پیشه خود سازید كه خداوند تقوا پیشگان و صابران را دوست می‌دارد.

شما ای برادران انجمنهای اسلامی! نگذارید كه افرادهای بی‌تفاوت و فرصت طلب با ظاهری آراسته در بین شما نفوذ كنند، و در راس كارها قرار گرفته، انقلاب را از داخل بپوسانند، و وحدت و سنگرتان را حفظ كنید و جلوی بی‌حجابی و بدلباسی را بگیرید كه اینكار نقشه استعمار است كه می‌خواهد جوانان حزب الله را به دامن فساد بكشاند و آنها را از جبهه و جنگ و اخلاق اسلامی دور سازد و مسئولین محترم جمهوری اسلامی نباید تنها به شعار اكتفاء نموده و یا تحت تاثیر تبلیغات سازمانهای بین‌المللی به اصطلاح حقوق بشر و غیره در مقابل این افراد خاص نرمش نشان دهند، بلكه باید با شدیدترین وجه با آنها بر خورد كنند زیرا اینها آدم بشو نیستند.


در خاتمه از كلیه برادران و خواهران كه پیامم را می‌شنوند می‌خواهم كه اگر دینی برگردنم دارند، بخاطر خدا مر ا ببخشند كه حق الناس را خدا نمی بخشد. امام عزیزمان را تنها نگذارید و مانند مردم كوفه نشوید، كه بعد از شهادت امام حسین (ع) و یارانش توبه كردند كه خداوند چنین توّابین را دوست ندارد، قدر این نعمت عظیم الهی (رهبر )را بدانید تا به عذاب خدا گرفتار نشوید، و مرا در مزار شهدا در روستایم دفن كنید. برایم اشك نریزید، فقط راهم را ادامه دهید.

                                       والسلام علیكم و رحمه الله

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج)حتی كنار مهدی .خمینی را نگهدار.

                               ((انا لله وانا الیه راجعون ))  سید علی سادات تبار

منبع: کتاب صحیفه شهادت





طبقه بندی: زندگینامه وصیتنامه شهدای بیشه سر،
برچسب ها: هیات ابالفضلیای بیشه سر، ابالفضلیای بیشه سر، بیشه سر، ابوالفضلیا،
شنبه 24 مرداد 1394 .:. 01:15 ب.ظ .:. خادم العباس
.:.  کدنویسی : وبلاگ اسکین  .:.  گرافیک : هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر  .:.
درباره وبلاگ


امام صادق سلام الله علیه : مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّى یَركَبَهُ
كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود میزان الحكمة: ح 14854

در بهمن سال 1390 کارمان را با عنوان شجره طیبه حلقه صالحین که متبرک به نام شهید گرامی کمیل صفری تبار بود آغاز کردیم.
با لطف این شهید بزرگوار حلقه رفاقتمان روز به روز محکم تر شد تا اینکه تصمیم به احداث کانون فرهنگی گرفتیم تا کارمان را گسترده تر کنیم. در اردیبهشت 1394 باکمک اعضای حلقه شهید صفری تبار در کنار مزار آن بزرگوار در شب میلاد امام محمدباقر(ع) کانون فرهنگیمان را با نام کانون فرهنگی هنری مهدی موعود (عج) احداث نمودیم

اولین برنامه کاریمان بعنوان کانون فرهنگی آماده سازی فضای جشن میلاد امام زمان(عج) در کنار گلزار شهدای سید میرزای بیشه سر بوده است.

در خلال جلسات کانون به پیشنهاد عده ای از اعضا به فکر طرح ریزی هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر افتادیم.

اولین برنامه مان در هیات ابالفضلیای بیشه سر ویژه برنامه سوگواری تخریب حرم ائمه بقیع در تاریخ 2 مرداد 1394 بوده است.

به مدد اهل بیت و دست گیری قمر بنی هاشم و همت جوانان هیاتی روستای بیشه سر این نوکری اهل بیت را ادامه خواهیم داد تا «دستان قلم» دست گیرمان در دنیا و آخرت باشد.

منتظر حضور سبزتان در برنامه های هیات هستیم.

عکس های هیات در اینستاگرام
www.instagram.com/abalfazlya

فیلم های مراسمات هیات در آپارات
www.aparat.com/abalfazlya

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگوی ما
****************

هیات ابالفضلیای روستای پایین بیشه سر

----------- ************** ************* *** ***************