تبلیغات
هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر - بابل

هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر - بابل
شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد ... 
ثامن تم
نویسندگان

شهید یوسفعلی جعفری

به نقل از مادر شهید:

آخرین باری كه به مرخصی اومد مدام عكس می‌گرفتند و به بستگان سركشی می‌نمودند، به ایشان گفتم چقدر عكس می‌گیری، گفت بدرد شما می‌خورد یادگاری است.

شهید یوسفعلی جعفری

زندگینامه شهید یوسفعلی جعفری

 یوسفعلی جعفری در اسفند سال 1346 از پدر و مادری مذهبی و متدین در خانه محقّر  بدنیا آمد تا اینكه در سن 7 سالگی در محل سكونت خود بیشه‌سر به دبستان رفت و دوره راهنمایی را در محلة مجاور آغوزبن پشت سرگذاشت سپس وارد دبیرستان در رشته فرهنگ و ادب آیت الله غفاری بابل شد و دو سال آخر دوران متوسطه را در دبیرستان شهید باهنر بابلسر به پایان برد.

معلّم ریاضی ایشان در دوره راهنمایی (شهید عیسی مهدی‌نسب) استعداد و حافظه فوق‌‌العاده یوسفعلی را بارها با خانواده اش در میان گذاشت.

بعد از اخذ مدرك دیپلم در سال 1365 جهت كمك خرجی خانواده به كارگری حتی به شهر آمل می‌رفت، كه از درآمد كارهای روزمره توانست یك دستگاه تلویزیون خریداری كند چیزی كه بچه های خانه انتظار می‌كشیدند و باعث خوشحالی آنها شد.

می‌گفت: من در موقع كار كردن شوق عجیبی دارم و كار كردن را دوست دارم همان سال اهالی تصمیم گرفتند دیواری پیرامون گلزار شهدا بنا كنند با اینكه اصولاً خوابش سنگین بود ولی عجیب بود كه در مواقع دیوار كردن صبح زود در هوای یخ زده خودش از خواب بیدار می‌شد اشتیاق عجیب و خاصی از خود نشان می‌داد البته مزدی در كار نبود بخاطر احترام به شهدا بود و با پرواز ملكوتی خود بعد از گذشت چند ماهی در همان مزار شهدا بخاك سپرده شد.

آقای یوسفعلی در سال 1366 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در صحنه های دفاع مقدس جمهوری اسلامی ایران مشغول خدمت گردید سرانجام در مورخه 26/2/66 در سلیمانیه عراق در كارزار با دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل گردید و این افتخار بزرگ را برای خود كسب نمود.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد والسلام


دروصف شهید یوسفعلی جعفری

 «بسم الله الرحمن الرحیم»

به نقل از مادر شهید:

به مسائل احكام شرعی خیلی اهمیت می‌داد همیشه دعا همراهش بود و زیارت عاشورا را زمزمه می‌كرد.

موقعی كه می‌خواستند به خدمت مقدس سربازی بروند گفتم پسرم نرو نمی‌بینی جنگ است گفت مادر مرگ دست خداست هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد.

خیلی دلسوز بودند هنگام وداع، من خیلی گریه می‌كردم دست به گردنم گذاشت گفت مادر گریه نكن در بیشه‌سر از یك خانواده2 نفر، 3نفر هم در جبهه هستند مگر مادر آنها دل ندارد، پس ناراحت نباش.

آخرین باری كه به مرخصی اومد مدام عكس می‌گرفتند و به بستگان سركشی می‌نمودند، به ایشان گفتم چقدر عكس می‌گیری، گفت بدرد شما می‌خورد یادگاری است.

مادر شهید آهی كشید. فرمودند این آخرین دیدار ما با پسرم بود او رفت و به شهدا پیوست.

خواب شهید؛

شبی ایشان را خواب دیدم می‌دانستم كه شهید است گفتم پسر تو چه طوری می‌آیی گفت خیلی راحت. من گریه می‌كردم. گفت مادر گریه نكن گریه بكنی من به سختی می‌آیم بعد ادامه دادند ما تمام بچه‌ها باهم هستیم وجایمان هم خوب است.

از او سؤال كردیم دیگر خواب ندیدی: گفت چرا!

بار دیگر هم خواب دیدم به هرچه دست می‌زنم مرا برق می‌گیرد تا اینكه درب منزل به صدا در آمد، رفتم درب را باز كردم دیدم پسرم یوسفعلی است پیشانی او را بوسیدم گفتم پسرم به هر چه دست می‌زنم برق مرا می‌گیرد، ایشان زودتر از من وارد اتاق شد و تمام سیم‌ها را دسته‌بندی كرد تا آمدم اتاق گفت مادر راحت باش دیگر برق شما را نمی‌گیرد واقعاً هم چنین شد خدا رحمتش كند.

نامه شهید جعفری به خانواده‌اش

سلام خدمت پدر ومادر عزیز و گرامی و همچنین به خدمت پدربزرگ و مادربزرگ سلام می‌رسانم و پس از سلام امیدوارم كه حال شما خوب و خوش باشد و از خداوند بزرگ می‌خواهم كه شما را زیر سایه خود حفظ فرماید.

اگر احوالی از فرزند حقیرو دور افتاده خود خواسته باشید خوب و خوش هستم، نامه شما به دست من رسید.

10 روزی می‌شود كه ما را تقسیم كردند. بنده در گردان ضربت، قسمت مخابرات (بی‌سیم‌چی) می‌باشم. چند نفر از بچه‌های مازندران پهلویِ من می‌باشند بعضی‌ از برادران  كُرد پیش ما هستند كه خیلی خوب می‌‌باشند. برای من ناراحت نباشید، شاید 20 روز دیگر بیایم. از اینكه امسال نتوانستم به شما در كارهای كشاورزی و غیره كمك كنم خیلی ناراحت می‌باشم، هوای اینجا گرم می‌باشد و از كومله در اینجا خبری نیست كار ما در اینجا ماموریتی می‌باشد بعضی اوقات به روستاهای اطراف سنندج، بعضی اوقات هم به مریوان، دوباره بعد از10 یا 15 روز به پادگان خود برمی‌گردیم .من از كار خود راضی هستم، در پادگان بی‌سیم‌چی هستم و در ماموریت، تیربارچی می‌باشم. سلام مرا به آقا فرهاد برسانید وقتی به مرخصی بیایم برای او شیرینی می‌خرم، برایم ناراحت نباشید شما را به خدای بزرگ می‌سپارم. خداحافظ به امید دیدار

  20/2/66

یوسفعلی جعفری

منبع :کتاب صحیفه شهادت




طبقه بندی: زندگینامه وصیتنامه شهدای بیشه سر،
برچسب ها: هیات ابالفضلیای بیشه سر، ابالفضلیای بیشه سر، ابوالفضلیا، بیشه سر،
شنبه 24 مرداد 1394 .:. 03:21 ب.ظ .:. خادم العباس
.:.  کدنویسی : وبلاگ اسکین  .:.  گرافیک : هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر  .:.
درباره وبلاگ


امام صادق سلام الله علیه : مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّى یَركَبَهُ
كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود میزان الحكمة: ح 14854

در بهمن سال 1390 کارمان را با عنوان شجره طیبه حلقه صالحین که متبرک به نام شهید گرامی کمیل صفری تبار بود آغاز کردیم.
با لطف این شهید بزرگوار حلقه رفاقتمان روز به روز محکم تر شد تا اینکه تصمیم به احداث کانون فرهنگی گرفتیم تا کارمان را گسترده تر کنیم. در اردیبهشت 1394 باکمک اعضای حلقه شهید صفری تبار در کنار مزار آن بزرگوار در شب میلاد امام محمدباقر(ع) کانون فرهنگیمان را با نام کانون فرهنگی هنری مهدی موعود (عج) احداث نمودیم

اولین برنامه کاریمان بعنوان کانون فرهنگی آماده سازی فضای جشن میلاد امام زمان(عج) در کنار گلزار شهدای سید میرزای بیشه سر بوده است.

در خلال جلسات کانون به پیشنهاد عده ای از اعضا به فکر طرح ریزی هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر افتادیم.

اولین برنامه مان در هیات ابالفضلیای بیشه سر ویژه برنامه سوگواری تخریب حرم ائمه بقیع در تاریخ 2 مرداد 1394 بوده است.

به مدد اهل بیت و دست گیری قمر بنی هاشم و همت جوانان هیاتی روستای بیشه سر این نوکری اهل بیت را ادامه خواهیم داد تا «دستان قلم» دست گیرمان در دنیا و آخرت باشد.

منتظر حضور سبزتان در برنامه های هیات هستیم.

عکس های هیات در اینستاگرام
www.instagram.com/abalfazlya

فیلم های مراسمات هیات در آپارات
www.aparat.com/abalfazlya

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگوی ما
****************

هیات ابالفضلیای روستای پایین بیشه سر

----------- ************** ************* *** ***************